مير تقي الدين كاشاني
500
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
تا چند اى رقيبان غوغا كنيم باهم * ما بىحميتى چند ناموس يار برديم * * * آنكه رخسارهاى چو مه دارد * همه شب ، روز من سيه دارد كاش گويد همينقدر از من * آنكه در بزم يار ره دارد كه اگر مىكشد مرا ، بكشد * ورنه زين بهترم نگه دارد * * * از جنون هرگز به فكر دل نيفتاديم ما * حال آن بيچاره بيش از حد پريشان بوده است چون حياتى بىزلال لعل جانبخش حبيب * كردهام قطع نظر گر آب حيوان بوده است * * * آنكه كار صد مسيح از يك تكلّم مىكند * مىكشد عشاق را هرگه تبسّم مىكند منّتى بر من ندارد گر سراپا مردمى است * مردمى گر مىكند نسبت به مردم مىكند غير بىظرف است اى خورشيد تابان گر به او * روى گرمى مىنمايى ، خويش را گم مىكند * * * دى پى قتل من آن عربده جو آمده بود * بخت بد يار نشد ورنه نكو آمده بود دوش با غير تو را ديدم و پر خنده زدم * گريه با آنكه ز غيرت به گلو آمده بود * * * چنان ز كوى تو آوارهام كه گر جويند * به حشر نيز نيابد كسى نشان مرا * * *